
مرد کنار پل
مرد کنار پل منتظر ماشین ایستاده بود و داشت دعوای دو تا راننده تاکسی را تماشا می کرد.
توی شلوغی پیاده رو و خیابان داد زد:((بزنش مادرقحبه رو. بزنش.))
چند نفر برگشتند نگاهش کردند. دو نفری که یقه هم را گرفته بودند یک لحظه به طرف مرد برگشتند و نگاهش کردند.
یکی به مرد نزدیک شد و گفت:((چی داری می گویی؟))
مرد گفت:((دارم می گویم بزنش مادرقحبه رو.))
دستش را زد به پشت مرد و گفت:((برو. برو پی کارت))
مرد رفته بود عقب تر و داد می زد:(( بزنش مادرقحبه رو. بزنش.))
خودکشی
سرباز اسلحه را گرفت جلوی سینه سرکار استوار و گفت:((تو یک آدم مادرقحبه و قاتل هستی.))
استوارگفت:((با اسلحه شوخی نکن.))
سرباز گلنگدن را کشید و گفت:((تو از کارهات پشیمان شده ای و تصمیم گرفته ای خودکشی کنی.))
استوار گفت:((به ت می گویم اسلحه را بگذار کنار.))
سرباز انگشتش را گذاشت روی ماشه و گفت:((تو باز می خواهی من را بفرستی بازداشتگاه.))
استوار گفت:((اینبار می فرستمت زندان پدرسگ. آن اسلحه را بگذار کنار.))
سرباز گفت:((تو قبل از مرگت دوست داری یک سیگار بکشی.))
ساعت یازده شب
زنش در را باز کرد آشغالها را بیرون بگذارد که او را دید پشت در خوابش برده.
گفت:((تو دوباره حشیش کشیده ای؟))
گفت:((نه خانم اشتباه گرفته ای.))
گفت:((بلند شو بیا تو.))
گفت:((نه خانم اشتباه گرفته ای.))
اپرای قورباغه های مرداب خوار - مجموعه مینیمال
جواد سعیدی پور
انتشارات کاروان