به بهانه فرا رسیدن دهه ی فجــــــــــــ (ف....ـــــ....ســــــ....ــــــق) ـــــــــور !!؟
ما صبر را امتحان کرده ایم و غرور و سکوت را دندان زده ایم.
اما هنوز اولین خانه ی این خانه های بی شمار ِ بازی لی لی زندگی را جلوتر نرفته ایم.
تهمت خورده ایم و توهین شنیده ایم ، فریاد کرده ایم ، دشنام داده ایم ، یا با ژست های روشنفکری در باب مکاشفه ی مشکلاتمان ساعت ها گفتمان کرده ایم ، اما هنوز سر خانه ی اولیم.......درس خواندیم.... ، کار کردیم .....، دل باختیم.......... ، چند وقتی ماندیم و مردیم.
کودک ماندیم ،آن قدر که پیر شدیم . هنوز اما به دور که نگاه می کنیم ، به قدر نا فهمی هامان خانه ی خالی مانده است در بازی.
یک لنگه پا بازی کردن سخت نیست ، مشکلاتمان از پاهایمان بیشتر است .
ما با دو پا ، با کیفی در دست یا کوله ای بر پشت ، سا عتها صف ها را به انتظار ایستاده ایم ، بو شاهد بوده ام که عده ای سرخوش با دو پایشان خیابان های زیادی را برای تظاهر و تظاهرات وراهپیمایی راه رفته اند. ما بارها و بارها شب ها کنار دیوار های سنگی باغ ها در محله های نا شناس بی واهمه حتی ، محتوی مثانه هایمان را خالی کرده ایم وقتی با دو پای باز از هم رو به دیوار ایستاده بودیم.
پس یک پا ی کمتر در لی لی، خیلی مسئله را بغرنج نمی کند ، ما با خود بازی مشکل داریم .
چرا ها و قوانین و دستورات ، تعداد بی شمار خانه های خالی ، دست های بی مصرف و التزام بی دلیلمان برای طی کردن این همه خانه........
انگار همه چیز در خانه ی اول جریان دارد و ما با مردنمان یک خانه به جلو می پریم .
چند بار بمیریم و زنده شویم تا این بازی هراسناک ما را به آخرین خانه ببرد ؟
دوم اینکه: این دو بیتی هم اندر همین احوالات سروده شد
دفیدن دل تو با سه تار سینه من :
صدای ساز تو غالب ، سه تار تزیین است !
مباد آنکه ببینم دفت شکسته شده
مباد آنکه ببینی سه تار خونین است ...

به قول معروف و به تقلید از دوستان ما هم امسال بهمن خونین رو جاویدان فرمودیم!