
- آقای دُگمینه پیش از اینکه به دنیا بیاید هیچ چیزی را ندیده بود؛ ولی به همه چیز فکر کرده بود. نامبُرده پس از به دنیا آمدن همه چیز را دید؛ دقیقا همانطور که به آن فکر کرده بود، نه همانگونه که بود. یک روز حوصلهء آقای دگمینه سر رفت.
- آقای گاسوله کور نبود؛ آنقدر فکر نکرد تا شد. او از هیجان مُرد.
- آقای معمولی بعضی از چیزها را می بیند، و به بعضی از آنها فکر می کند. او مدتهاست دیگر نمی داند کدام یک از تجربه هایش واقعی است و کدامیک در خیال او اتفاق می افتد. اهمیتی هم ندارد. به هر حال آقای معمولی از کنارِ زندگی می گذرد، با سرعت فکر....................


چقدر دست تو با دست من محبت کرد
و کیسۀ نوکیسه گان پُر ز عشرت کرد!
من از تو با شب و باران و بیشه ها گفتم
و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد
کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان با من
که تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد
سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است
و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد :
اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟
دلت ارم شد ومن را به باغ دعوت کرد
وَ تن ، تنت ، که وطن شد غزل مطنطن شد !
حال سماع داشت وَ رو سوی تو عزیمت کرد
به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند
و بعد رو به تو قامت که بست ، نیت کرد :
منم آن راندۀ چشمت ! مرا پریش نخواه !
و نیت غزلی طی چهار رکعت کرد !
رکوع کرد ... وَ تسبیح هاش پاره شدند !
و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد !
قنوت خواند : خدایا ! چرا عذاب النار ؟!
که آتشم به تمام جهان سرایت کرد
و بی عذاب ترین عشق ، آتشی شد که
فرشتگان تو را نیز غرق لذت کرد
تشهد : اَشهَدُ اَنّ بوسه ات دو جام شراب !
و اَشهَدُ که لبانم به جام عادت کرد !
سلام بر تو که باران به زیر چتر تو بود
سلام بر تو که خورشید هم سلامت کرد
غزل تمام ؛ نمازش تمام ؛ دنیا مات !
سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد
غزل به روی لبت شادمانه می رقصید
و هر کسی که شنید از بهار صحبت کرد ...

تو آن بالا......به آن بزرگی.....
من این پایین...به این کوچکی
...
چشمهایت که ضعیف نیست؟!
پ.ن:
لطفا تا اطلاع ثانوی هیچ آینه ای مقابل آینه ام نگذارید. فعلا از من فقط منفی ابدیت می توان ساخت.
آقای دیروز هر وقت خسته می شد سر جایش می نشست و فکر می کرد.
آقای امروز هر وقت خسته می شود فقط می نشیند
بهترین تفریح، کار کردن است. بهترین ورزش، کار کردن است. بهترین لحظات زندگی لحظات کار کردن است. اصلا بهترین کار همان کار کردن است.
هر روز کار کنید. شبها هم اگر خوابتان نمی برد انقدر کار کنید تا خوابتان ببرد. وقتی کار دیگری ندارید کار کنید. اگر کار دیگری هم دارید آن را کنار بگذارید و باز هم کار کنید. هر وقت خسته شدید باز هم کار کنید. هر وقت حوصلهء هیچ کاری را نداشتید فقط کار کنید. زنده بمانید، برای اینکه کار کنید..........
پول دوست دارید؟ کار کنید. پیشرفت را می پسندید؟ باز هم کار کنید. می خواهید خوشبخت شوید؟ فقط کار کنید. از اینکه مورد احترام واقع شوید لذت می برید؟ بیشتر کار کنید. دلتان می خواهد به چند نفر زیر دستتان دستور بدهید؟ سه برابر کار کنید. مرخصی تشویقی می خواهید ؟ باید مثل یک سرباز نمونه کار کنید، می خواهید نزد خدا عزیز شوید ؟ کار خداپسندانه یادتان نرود. اینکه به چی می خواهید برسید مهم نیست، برای دستیابی به هر چیزی اعم از مادی و معنوی فقط ! باید ! کار ! کنید!.
از بیکاری می ترسید؟ کاری ندارد، کار کنید. از تنهایی متنفرید؟ شبها تا دیروقت کار کنید. از آینده مطمئن نیستید؟ تا ابد کار کنید. از فکر کردن به زندگیتان می ترسید؟ خوب فکر نکنید، به جایش کار کنید. از عشق سر در نمی آورید؟ اصلا عشق کیلویی چند است، شما وقت ندارید، چون باید مثل اسب کار کنید. نمی دانید به کجا می روید؟ مهم نیست، کار کنید. هر مشکلی دارید راهش همین است : هفت روز هفته را از صبح تا شب و گاهی از شب تا صبح کار کنید.
وقتی که کار می کنید مفید هستید. وقتی که کار می کنید در عرصه های اقتصادی مطرح می شوید و با تنظیم خرج زندگی به استقلال می رسید. وقتی که کار می کنید به گروه سیاسی طرفدار کارکردن پیوسته اید، و برای خودتان کلی سیاستمدار هستید. وقتی که کار می کنید در مورد قیمت بنزین و همچنین پیشرفت لوازم مصرفی صاحبنظر هستید. وقتی که کار می کنید مرد زندگی هستید، حتی اگر زن باشید. وقتی که کار می کنید همه چیز مرتب می شود و هیچ اتفاق بدی نمی افتد، تازه اگر هم بیفتد مهم نیست، چون شما راه چاره اش را بلدید :شما کار می کنید. وقتی که کار می کنید مریض هم نمی شوید، چون وقت ندارید در خانه بخوابید، چون شما هر روز و همیشه و در هر زمانی کار می کنید. وقتی که کار می کنید برای خودتان کسی می شوید، خوشبخت می شوید، آدم می شوید. شما زنده هستید، چون کار می کنید.
زندگی زیباست؛ اگر هم نیست مهم نیست، چون شما به هر حال برای زندگی کردن وقت ندارید. شما کارهای خیلی مهم تری دارید : شما کــــــــــــــــــــــــــــــ! ر می کنید !
مدتی است که اینطور شده،
همه چیزهای تلخ، حقیقتند
خوب ها، معجزه.........!

بالاخره جناب آقای دکتر م. افسردگانی با کسب اکثریتِ قریب به
مرگِ آراء به مقام «وزارت افسردگی و امور نا امیدی» منصوب گردید
. ایشان در حالیکه از این پیروزی هیچ احساس خاصی نداشتند در یک
جلسهء مطبوعاتی قاطعانه اعلام کردند که کماکان مطلقا هیچ جای
امیدواری نیست و همه چیز همانگونه که همیشه بوده است معمولی
و مزخرف و خسته کننده است. ایشان همچنین بدون ارائهء هیچ گونه
برنامهء کوتاه یا بلندمدت برای دورهء وزارت خود تاکید کردند که طبق
روال دوهزار سال اخیرِ تاریخ بشریت کماکان هر روز وضع از روز قبل
بدتر می شود و بدین ترتیب هر روز بدترین روز جهان است. در پایان،
ایشان در جواب تمام سوالات خبرنگاران جوان که نظر ایشان را در مورد
موضوعاتی مانند عشق، نم نم باران و شراب شیراز جویا شدند با نهایتِ
بی میلی به دو کلمه اکتفا کردند : « شما نمی فهمید»
وزارتِ افسردگی و امور نا امیدی طی تحولات سالهای اخیر و به قدرت
رسیدنِ افسردگان در سراسر جهان به مهمترین ارگان اجتماعی تبدیل شده
است و هم اکنون هستهء اصلی حکومت مرکزی جهان را تشکیل می دهد.
گروهی از جامعه شناسان افسرده که از تحقیقات خود به هیچ نتیجه ای
نرسیدند اعلام کردند که احتمالا تحولات اخیر هیچ دلیلی خاصی ندارد.
گروه دیگری از دانشمندانِ افسرده بدون تایید یا تکذیب این اعلامیه به
خبرنگار ما گفتند که به هر حال از همان اول هم معلوم بود که هیچ چیزی
هیچ دلیل خاصی ندارد. به هر حال افسردگانِ جهان هر روز با کسب مدارک
و مدارج پیشرفته در تمامی علوم و فنون مهندسی، پزشکی و انسانی در
سراسر جهان به مقامات بالاتر می رسند و هر روز از ارتفاع بالاتری به
وخامت اوضاع نگاه می کنند و با مغز به قعر نا امیدی و افسردگی سقوط
می کنند؛ تمامی اعضای انجمن ارواح افسرده نیز بدون هیچ دلیل خاصی در
یک شب معمولی در یک کابوس جهانی به خواب همهء افسردگان عالم رفتند
و به آنها نشان داند که آن دنیا هم یک چیز کثافتی است بدتر از این یکی
و هیچ چیزی بهتر نمی شود و بدین ترتیب افسردگان دنیا از مرگ هم به
اندازهء زندگی نا امید شدند و آمار خودکشی نیز همانند آمار ازدواج، طلاق،
عشقبازی و تولد به صفرِ مطلق میل کرده.
جناب آقای دکتر م. افسردگانی که طی چندسال اخیر موفق شده است به
اندازهء صدهزارسال پیر شود در تز فوق پرفسورای خود با عنوان
«صفرهای دوگوش!_ افسردیسم و مرگولوژی » با اشاره به تحولات اخیر
می افزاید بالا بروید پایین بیایید یا حتی اگر به آمریکا بروید و غذای چینی
بخورید زندگی کماکان افتضاح است. جناب آقای وزیر همچنین معتقد است که
بر خلاف باور عمومی اگر دیدید جوانی بر درختی تکیه کرده است
نمی توانید در مورد عاشق شدن یا نشدن وی هیچ نظری بدهید، ولی کماکان
بدانید که گریه کرده است. ایشان بارها و بارها اعلام کرده اند که عشق اصلا
وجود ندارد، و هر انسانِ فهمیده ای در مرحله ای از زندگی به همین باور
می رسد و مابقی عمرش را در حالت نا امیدی و افسردگی می گذراند. هر
انسانی هم که به این مرحله نرسد تکلیفش معلوم است : او نمی فهمد.
در پایان افسردگان جهان به مناسبت نصب جناب وزیر به مقام جدیدشان امروز
را نیز طبق معمول به عنوان بدترین روز جهان به نومیدی و افسردگی گذراندند
و هیچ کار خاصی نیز انجام ندادند. واحد مرکزی خبر،مستقر در وزارت خانه.