پریـشان گــویی های یک رانـــــده شده
دل ما را شكسته مي خواهي................از پريشانی اش چه سود ، تو را؟
 
در وجه کنایت رفتن!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ توسط مهدی اسدی | پيام هاي شما ()

داستان از آنجا شروع شد که روزی پینوکیو از این طرف ها می گذشت که آمد و یک وصله ی  دروغینی را به کنایه و در قالب مصرعی چُنین :(کم کم حضور عاطفه پر رنگ می شود......) گفت و  شرط کرد که:" گر مردی ،بیار هر چه داری ز مردی و زور" به گفتن‌ ِ مصرع دوم و ...تا که شود غزلی در خور ِ توجه !

و الاّ عاطفه را گویم که روزگارت سیاه و  خوابت آشفته کند!

حقیر هم بی خبر از همه جا که این عاطفه چیست و کیست و داستان ِ شومش چیست ؟جنّ است و یا انس ؟ جرم است یا غیرُه ؟ از ملائکه است و یا از شیاطین!!؟ ، جهت ِ دفع شرّ و  محض طبع آزمایی هم که شده چند بیتی بلغور کردیم.......

بدین قرار که:

کم کم حضور عاطفه پر رنگ می شود

وین تنگ مایه شعر ِ مرا رنگ می شود

کم کم سرم به فلسفه ی عشق می خورد

زنهار می زَنَـدَم که مرو، ننـــــگ می شود!

کم کم مرا به بازی خود راه می دهی

آس ِ تکم ز ِ بی بی تو لنگ می شود!

کم کم چو جام مهر تو تحویل او شدست

لا جرعه می زند می و بی رنگ می شود!

کم کم تو را کنار ِ دلش حس که می کند

بی مایه بر فتیر ِ دلش سنگ می شود!

بی دل به انعکاس ِ تو در خود که می رسد

هر آینه، برای تو دلتنگ می شود

دلتنگ ِ ماه و راه ، که هم نیست رو براه

بیراه و چاه ، تا که سَرَش منگ می شود!

دلتنگ و لنگ و منگ به راه ِ تو می شود

در این ره است که محمل ِ او لنگ می شود!

کم کم که خیس می شود از بارِش ِ دلت

بر شاخه های مهر ِ تو آونگ می شود!

آونگ میشود و تلو میخورد و بعد

با زخمه هاش ، بر دلت آهنگ می شود!

سقراط وار ، جام به کف ، در میان جمع

با شوکران ، قاتل ِ دل سنگ می شود!

تیمور می شود و فتوحات می کند

امّا چه سود ، عاقبت او لنگ می شود!

این حرفها گزافه ی نغزیست ای پریش

این منجنیق تا به هدف سنگ می شود!

پرتاب می شود ، به هدف می خورد و بعد

انّی قتیلُ هرچه شباهنگ می شود!

 

بحل کنید!( والله که شعر زورکی از این بهتر نگردد)

 

 

 

خوب که می بینم ...... ، پیداست
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸ توسط مهدی اسدی | پيام هاي شما ()

light.jpg

پیش‌ترها، خیلی از عکس‌ها را می‌دیدم، عکس‌های فرنگستان خارج، تصویر آدم‌های ساده‌ای که هم را در آغوش می‌گیرند تنگ و به دوربین زل می‌زنند، آدم‌های کار معمولی و درس معمولی و خنده و گریه ی معمولی، آدم‌های عشق معمولی، فراق معمولی، تولد و مرگ معمولی؛ آدم‌های لباس‌های رنگی‌رنگی و شنبه یکشنبه‌ای، آدم‌های موهای سپرده به باد، آدم‌های ماشین‌های لکنته‌ی بی‌سقف، آدم‌های میزها و سفره‌های ساده و شلوغ، آدم‌های جاده‌های طولانی و کوله‌های سبک، آدم‌های دوچرخه، آدم‌های ساحل، آدم‌های جنگل، آدم‌های ایستگاه اتوبوس و مترو... و اسم عکس‌ها را می‌گذاشتم "شاید، یک روزی...". 

حالا، همین عکس‌ها را می‌بینم، و عکس آدم‌های ساده‌ی دیگری را هم، که زل زده‌اند به دوربین و یک جور بی‌خبر و محجوبی لبخند زده‌اند، آدم‌هایی که گم‌شده‌اند این روزها، تن‌شان، جان‌شان زخم خورده، آدم‌هایی که نیستند و رفتن‌شان یک جور سختی و درد به همراه دارد و نبودن‌شان آسان نمی‌شود که نمی‌شود... و اسم همه‌شان را می‌گذارم "این انصاف نیست".

...

خطی هست روی زمین، من مطمئن‌ام. یک طرفش سرزمین مردمان ساده‌‌ای است که رو به دوربین لبخند می‌زنند و بیرون قاب هم زنده‌اند، با یک زندگی معمولیِ معمولی، یک طرف دیگرش، جایی‌ست که آدم‌هایش فقط توی عکس‌ها خندیده‌اند، اما بیرون قاب مرده‌اند.

یک طرف این خط آدم‌ها در روزهای خوبی زندگی می‌کنند، حتی اگر خودشان ندانند، یک طرف دیگر، آدم‌ها  آن روز خوب را انتظار می‌کشند، حتی روزی که دیگر نباشند.

این طرف، آدم‌ها دل نمی‌دهند به زندگی، از بس که منتظر روز دیگری هستند، و سرمایه‌شان فقط امید است برای روز بهتر، جوری که گاهی همه‌ی همه‌ی روزها و شب‌هاشان را با امید، به باد می‌دهند.  

...

خطی هست روی زمین، من توی عکس‌ها می‌بینم‌ش، و هی با خودم می‌گویم "این انصاف نیست".

 

مینیمال
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط مهدی اسدی | پيام هاي شما ()

Old Melody

مرد کنار پل

مرد‌ کنار پل منتظر ماشین ایستاده بود و داشت دعوای دو تا راننده تاکسی را تماشا می کرد.
توی شلوغی پیاده رو و خیابان داد زد:((بزنش مادرقحبه رو. بزنش.))
چند نفر برگشتند نگاهش کردند. دو نفری که یقه هم را گرفته بودند یک لحظه به طرف مرد برگشتند و نگاهش کردند.
یکی به مرد نزدیک شد و گفت:((چی داری می گویی؟))
مرد گفت:((دارم می گویم بزنش مادرقحبه رو.))
دستش را زد به پشت مرد و گفت:((برو. برو پی کارت))
مرد رفته بود عقب تر و داد می زد:(( بزنش مادرقحبه رو. بزنش.))

خودکشی

سرباز اسلحه را گرفت جلوی سینه سرکار استوار و گفت:((تو یک آدم مادرقحبه و قاتل هستی.))
استوارگفت:((با اسلحه شوخی نکن.))
سرباز گلنگدن را کشید و گفت:((تو از کارهات پشیمان شده ای و تصمیم گرفته ای خودکشی کنی.))
استوار گفت:((به ت می گویم اسلحه را بگذار کنار.))
سرباز انگشتش را گذاشت روی ماشه و گفت:((تو باز می خواهی من را بفرستی بازداشتگاه.))
استوار گفت:((اینبار می فرستمت زندان پدرسگ. آن اسلحه را بگذار کنار.))
سرباز گفت:((تو قبل از مرگت دوست داری یک سیگار بکشی.))

ساعت یازده شب

زنش در را باز کرد آشغالها را بیرون بگذارد که او را دید پشت در خوابش برده.
گفت:((تو دوباره حشیش کشیده ای؟))
گفت:((نه خانم اشتباه گرفته ای.))
گفت:((بلند شو بیا تو.))
گفت:((نه خانم اشتباه گرفته ای.))

اپرای قورباغه های مرداب خوار - مجموعه مینیمال
جواد سعیدی پور
انتشارات کاروان

 

درباره وبلاگ

از ازل اینجا بوده ام , هنوز هم هستم و تا ابد نیز خواهم ماند, چه, وجود مبهوت از همگانم را را پایانی نیست..... اینان که اند؟ مقصد کجاست؟ و کجا میرویم؟ در آسمان بی انتها پرواز می کنم ,و در عالم خیال اوج می گیرم.... و در فلک سیر می کنم و گاهی در فاصله ها می میرم و..... اما باز اینجا هستم و اکسیر پریشانی ام را در تحمل اسارت تو می پراکنم
mehdi_dives20@yahoo.com
آخرين مطالب
در وجه کنایت رفتن!
خوب که می بینم ...... ، پیداست
مینیمال
پناه بر شعر
SPRING LOVE
پنهان خانه ی نوروز
ماراتن 18 ماهه ،‌ تا خط پایان ترخیـــص( off duty)
لی لی نسل انقلابی
لال
چنان که باید بود
آرشيو
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
موضوعات
 
نويسندگان
مهدی اسدی
دوستان
مجله کوچک(مهدی مرادی)
پیــــــــــــــــــــــــنوکیو -فاطمه ارجمندی مقدم
قبـــل از طلـــــــــــــــــوع - عارف رشیدی
مينيمال ها و طرحهای رضا ناظمی
رو یاهای کلاسیک(محمد معتمدی)
یادداشت های یک عابر پیاده
شاعرانه ها(سیامک بهرامپور)
مردم شهر بی لبخند(سعید موسوی)
گلشکر- سعید سعادت طلب
آرتاور یژ (محمد پورعبداله)
آناهید
طنز خلیل جوادی
گولزنا2-علی بهمنی
غزلهای ناب - علی ثابت قدم
یک تکه ریسمان ....- سعید رضا دوست
شعر فسا
آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
الفباي باران - وحيد اميري
اينجا مركز جهان است - سعيد
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
تذکره شيخ ابوحليم حلماژي
عاقلان نقطه پرگار وجودند
دکتر فرهاد زارعی قنواتی
امپراطور جک و اس ام اس و دانلود
یــــ ــارا موزیک

Most powrful metasearch engine Glseek.com

Best Metasearch Engine In The World
New Page 2

This free script provided by webloger site

PageRank